انگیزه های درمان

هر درمانجویی بنا به تجارب، موقعیت و شخصیت خود، با انگیزه های متفاوتی به « درمان » می اندیشد:

۱) بهبود یابم تا به همه ثابت کنم که…

۲) // // // قدرتم را به رخ اطرافیان بکشانم.

۳) // // // به ریاست دست یابم.

۴) // // // پایان نامه ام را دفاع کنم.

۵) // // // خانواده ام بیش از این زجر نکشند.

۶) // // // بتوانم با جنس مخالف رابطه مشروع! برقرار کنم.

۷) // // // در ازدواج موفق شوم.

۸) // // // مثل بقیه از زندگی لذت ببرم.

۹) // // // ارتباطاتم راحت تر شود.

۱۰) // // // دیگر کسی مرا مسخره نکند.

۱۱) کمی بهتر شوم تا شاید بتوانم بقیه بار لکنت را راحت تر تحمل نمایم.

۱۲) کمی بهتر شوم تا فقط فلان کار و فلان کار را انجام دهم؛ دیگه برام کافیه.

۱۳) به درمانگر مراجعه می کنم، بدون اینکه اجازه دهم به دنیای درون و شخصیت من اشاره کند.

اما ریشه این انگیزه ها، به جای « آگاهی و شناخت به ماهیت لکنت خویش » از « واکنش به لکنت » تغذیه می کند. کمتر درمانجویی است که با انگیزه جامع زیر به درمان بیاندیشد:

 

می خواهم درمان شوم تا از زندان مخوف لکنت رهایی یابم

با وجود اینکه شخص سالها با لکنت خود دست و پنجه نرم کرده است، ولی به علت پنهانکاری ها و پیچیدگی های ذاتی این عارضه، نمی تواند ماهیت و واقعیت مشکل را درک کند؛ به همین دلیل است که آنها همیشه کوله باری از پرسش های بی پاسخ را با خود حمل می کنند. بر همین اساس، درمانجویان در ابتد نمی توانند درک روشنی از « مسیر درمان » داشته باشند. وظیفه درمانگر است تا قبل از پذیرش درمانجو، ذهن او را به واقعیات و جنبه های مسیر درمان نزدیک سازد.

درمانجو باید دریابد که در ذات واکنش به لکنت و همچنین بیراهه های درمان، هیچگونه پیشرفت یا درمان پایداری حاصل نمی گردد. در چنین شرایطی، حتی اگر شخص تصور کند که به توانمندی خاصی دست یافته است، باز در زندان لکنت گرفتار خواهد بود. توانایی یافتن هنگام دستکاری بخشی از محیط و برخی ارتباطات، گر چه خوشایند است، ولی هرگز به مفهوم آزادی از زندان و « درمان » نیست.

 

عاشقی کو در غم معشوق رفت                     

 گر چه بیرونست در صندوق رفت

 

عمر در صندوق برد از اندهان                    

  جز  که  صندوقی  نبیند از  جهان 

 

ازهزاران یک کسی خوش منظرست              

که بداند که به صندوق اندرست 

 

آنکه هرگز روز نیکو خود ندید                    

او در این ادبار کی خواهد طپید

 

یا به طفلی در اسیری اوفتاد                  

 یا خود از روز اول ز مادر بنده زاد

 

ذوق  آزادی  ندیده   جان  او                      

هست  صندوق  صور  میدان  او

 

دائما محبوس عقلش در صور                    

از قفس اندر قفس دارد گذر

 

« مولانا »

این نوشته منتشر شده در دسته‌بندی نشده می باشد. جهت اضافه کردن به علاقمندی های مرورگر خود بر روی لینک صفحه کلیک نمایید.

  1. Avatar for عباس
    عباس گفت:

    با سلام. خیلی وقت بود که چیزی به وبلاگ اضافه نکرده بودید. من خودم لکنت دارم و مطالب سایت و مخصوصا وبلاگ رو خیلی دوست دارم. هر هفته به سایت شما سر میزنم تا مطالب جدید وبلاگ رو بخونم. خیلی خوبه اگه هر هفته مطالب جدیدتری اضافه کنید. خدا قوت…

  2. Avatar for محمد حسن خوانین زاده
    محمد حسن خوانین زاده گفت:

    با سلام خدمت دکتر عزیزم و خانواده محترم مورد 5،8و11 را قبول ندارم شاید فردی بدون لکنت از زندگی لذت نبرد که مواردی بسیار است… و فردی با لکنت می شناسم از زندگی لذت میبرد . موفق باشید حسن 20

  3. Avatar for عباس
    عباس گفت:

    با سلام. خیلی وقت بود که چیزی به وبلاگ اضافه نکرده بودید. من خودم لکنت دارم و مطالب سایت و مخصوصا وبلاگ رو خیلی دوست دارم. هر هفته به سایت شما سر میزنم تا مطالب جدید وبلاگ رو بخونم. خیلی خوبه اگه هر هفته مطالب جدیدتری اضافه کنید. خدا قوت…

  4. Avatar for منصوره
    منصوره گفت:

    سلام اقای خوانین زاده اگر فردی غیر لکنتی چنین حرفی میزد نمیشد بهش خرده گرفت. اما شما که خودتون با لکنت دست و پنجه نرم کردید و میدونید چیه چرا… خودتون میدونید وقتی جلوی خانواده لکنت میکنی و توی نگاهشون یه غمی رو میبنی چه دردی داره! و همینطور میدونید که با لکنت نمیشه از زندگی اونجوری که دوسداری لذت ببری پس همه ی اون موارد از نظر یه فرد لکنتی قابل قبول و برای درمان انگیزه آور هستن هرچند به قول دکتر انگیزه واقعی باید چیز دیگه ای باشه و بخواییم درمان بشیم تا از دست لکنت خلاص شیم اما بالاخره نمیشه اون موارد هم انکار کرد. موفق باشید

  5. Avatar for عباس
    عباس گفت:

    سلام. الان که خوب فکر کردم به نظر من 13 مورد فوق زیر مجموعه ی “می خواهم درمان شوم تا از زندان مخوف لکنت زبان رهایی یابم” هست. یعنی نمیشه این دو تا رو مستقل از هم دونست. به هر حال همین 13 مورد مشکلاتی هستن که ما توی زندان مخوف لکنت داریم تحمل میکنیم و آزادی از زندان لکنت هم یه جورایی یعنی آزادی از همین مشکلات… درسته؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *