توصیه دوستانه

 

به نام یگانه ی بی همتا

 

اولین روزی که دیدمش توی آسانسور بود. هر دوتامون به هم لبخند زدیم. توی نگاه اول ازش بدم نیومد، اما خب این برای یک رابطه ی دوستانه اصلا کافی نبود.

توی دانشکده  زیاد می دیدمش، بعدا متوجه شدم که اونم مثل من مدیریت میخونه، منتها گرایشمون فرق داشت. اون صنعتی میخوند و من بازرگانی.

احساس خوبی نسبت بهش داشتم. یادمه که یک بار اونم همین رو بهم گفت.

۴سال کارشناسی تموم شد.

بعد از اعلام نتایج ارشد باخبر شدم که هر دوتامون یک دانشگاه قبول شدیم.

خوشحال شدم، از این بابت که توی یک محیط جدید ما از قبل همدیگرو میشناسیم.

                                                                                ***

از قبل متوجه مشکلش شده بودم اما هیچ وقت راجع به این موضوع باهم صحبت نکرده بودیم، یعنی پیش نیومده بود یا اینکه احساس میکردم این طوری راحت تره و نمیخواستم قبل از اینکه خودش چیزی بگه در موردش حرفی بزنم.

رفته رفته بهم نزدیک تر شدیم. تا جایی که بهم گفت تو صمیمی ترین دوستمی.

از لکنت و از مسئله هایی که براش پیش اومده  بود، بهم گفت. اینکه به فکر درمانه. راجع به کلینیک باهام صحبت کرد.

مدتی از مطرح کردن موضوع گذشت که ازم خواست همراهش بیام کلینیک.

اولین باری که اومدم کلینیک دقیقا یادمه، چیز زیادی راجع به لکنت نمیدونستم.

یک بار بهم گفت سخته برات که موقعیت من رو درک کنی.

قبول کردم.

این جمله رو فک کنم همه شنیدن و غالبا هم قبولش دارن. اینکه آدم تا زمانی که خودش درگیر موقعیتی نشه حقیقتا اون رو درک نمیکنه.

مثلا فک کن یک عالمه راجع  به سوختگی بهت بگن، اما تا وقتی دستت نسوزه، درد سوزش رو حس نمیکنی.

منم از این جهت بهش حق دادم. اما سعی کردم که درکش کنم.

خیلی در موردش فک کردم.

همه ی ما مشکلات و مسئله هایی رو توی زندگی تجربه میکنیم، شاید مشکلات ما شبیه هم نباشه اما مهم اینه که آزارمون میده ، حالمون رو میگیره، گاهی اینقدر برامون حیاتی میشه که نمیتونیم بهش فکر نکنیم، دغدغه داریم که حلش کنیم.

خدا کنه  مسئله ها و مشکلاتمون  این مدلی باشه، یعنی قابل حل شدن، نه از…

تا جایی که من راجع به لکنت توی این مدت فهمیدم، لکنت هم از همین مسئله هاست.

یک اختلال گفتاری که قابل درمانه.

                                                                  ***

بعدا همه این ها رو بهش گفتم و تصمیم گرفتم تا جایی که میتونم همراهیش کنم.

                                                                  ***

دوست عزیزم

اگه احساس کنی که موفقیت هوشمندی بالایی رو طلب میکنه، بعد از هر بار شکست، اعتماد به نفس و باورت رو کمی از دست میدی.

باور کن که موفقیت نشئت گرفته از تلاش توست، پس هر موفقیت به تو انرژی میده و هر شکست به تو یادآوری می کنه که باید تلاشت رو بیشتر کنی.

موفقیت را ناشی از تلاش بدون و با نهایت توان  پیش برو.

مطلبی رو از بزرگی میخوندم که نوشته بود معیار واقعی بودن تصمیم اینه که دست به عمل بزنی.

از  اینکه با جدیت در مسیر درمان قدم برمیداری خوشحالم.

برای   تو

           دکتر

            و تمام بچه ها

                آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.

عاطفه

آذر ماه ۱۳۹۴

این نوشته منتشر شده در مقالات می باشد. جهت اضافه کردن به علاقمندی های مرورگر خود بر روی لینک صفحه کلیک نمایید.

  1. Avatar for پریسا
    پریسا گفت:

    سلام عاطفه جان، ممنون از این همه عشق و محبت و درک بالات، خوشحالم که منصوره همچین دوست خوبی داره و میتونه تو مسیر درمان بهش کمک کنه. قدر دوستیتونو بدونید، امیدوارم همیشه رابطتون انقدر صمیمی و پایدار باشه

  2. Avatar for منصوره
    منصوره گفت:

    ممنونم دوست خوبم. خداروشاکرم بابت وجود انسان هایی در زندگیم ، که الان که حضورشون رو حس میکنم تازه میفهمم قبلا چقدر جاشون خالی بوده! ازجمله دکتر..که روز به روز بیشتر حضورشون رو بیشتر قدر میدونم و دوستای خوبی مثل شما که در راه درمان هوای من رو دارن و حامی من هستن. زنده باشید…

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *