درخت عبرت

 چنان گشت تیری ز چله رها

که گویی کمان را کشیده خدا

line

ولی از قضا و قدر ، فال و بخت

بزد جای آن دشمنش بر درخت

line

 از آن واقعه سال چندی گذشت

کنون آندو گشته چنان هفت و هشت
line
شده دشمن او را رفیقی شفیق
خوش از آنکه تیرش نرفته دقیق
line
به همراه هم روزی از روزگار
نمودند عزم سفر آن دو یار
line
به صبح سحر عازم ره شدند
نشد بینشان جز به گفت و به خند
line
به ناگه به ره آن درخت کهن
که آزرده از زخم تیری به تن
line
نمایان شدو لب به صحبت گشود
کمانگیر سابق ملامت نمود
line

بگفتا که چشم بصیرت گشا

ببین تیر خود را نشاندی کجا
 line
کشیدی تو از فرط غیظت کمان
چنان که نباشد گریزی از آن
 line
ولی غافل از حکمت ایزدی
تو با چشم بسته هدف را زدی
line
نظر کن تو این مرغ زیبا ببین
بنا کرده لانه بر آن تیر کین
 line
وآن کس که بودی پی قتل او
ز بهر تو گشته رفیقی نکو
line
تو زین ماجرا پند و عبرت بگیر
نماید تورا کظم غیظت دلیر
 line
معلم بود چرخش روزگار
اراده نموده چنین کردگار

 line

که آنچه تو خواهی نه آن میشود
هرآنچه خدا خواهد آن میشود
« نظام »
نظام یک مهندس جوان گمنام است

او در پی نام نیست

 

ولی یک حقیقت در مورد او وجود دارد:
او واقعا یک شاعر و یک عاشق است
یادش همیشه گرامی باد
این نوشته منتشر شده در مقالات می باشد. جهت اضافه کردن به علاقمندی های مرورگر خود بر روی لینک صفحه کلیک نمایید.

  1. Avatar for علیرضا سنجری
    علیرضا سنجری گفت:

    احسنت نظام جان! واقعا لذت بردم، امیدوارم که روزی تو را در بهترین جایگاه های هنری ببینم:-)

  2. Avatar for نظام
    نظام گفت:

    خیلی خیلی ممنون، بی نهایت ذوق زده و خوشحال شدم از اظهار لطف شما، اما بسیار سفر باید تا پخته شود خامی .

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *