دل نوشته ای از دوستان گروه درمان ۳

مثل همه کسایی که مشکل دارن و دوست دارن از هر طریقی که میتونن حلش کنن و به آرامش برسن و واسه این هدف دست به هر کاری میزنن، منم راه های زیادی و جاهای زیادی رو آزمایش کردم تا تونستم مسیر درست و راه واقعی رو پیدا کنم. یکی از تجربه هام، رفتن به شهرک اکباتان و خونه یکی از فامیلا بود و آشنایی با یه دوست مشترک، که میگفتن میتونه با دست کشیدن و آواز خوندن (موسیقی درمانی، به نوعی) این گره زندگیمو باز کنه. منم با وجودیکه قلباً اعتقاد نداشتم، به خاطر اصرار خونواده رفتم و اون رو هم امتحان کردم. اونجا که رفتیم بعد پذیرایی های ساده و مرسوم، رسیدیم به اصل هدفمون. چراغا رو خاموش کردن و ایشونم شروع کرد به خوندن آواز و بعدم دست کشیدن و دادن یه بطری آب به اصطلاح شفا، که هیچ تغییری هم تو گره زندگی من ایجاد نکرد. سید رضا س.ر

این نوشته منتشر شده در مقالات می باشد. جهت اضافه کردن به علاقمندی های مرورگر خود بر روی لینک صفحه کلیک نمایید.

  1. Avatar for محمد
    محمد گفت:

    بعضی ها هم به من میگفتن که جلوی ایینه حرف بزن بعد از مدتی خوب میشی…اما… همه این چیزا الکیه…چرا بعضی ها خودشونو متخصص این کار میدونن؟؟؟

  2. Avatar for محمد (تائید نشده)
    محمد (تائید نشده) گفت:

    بعضی ها هم به من میگفتن که جلوی ایینه حرف بزن بعد از مدتی خوب میشی…اما… همه این چیزا الکیه…چرا بعضی ها خودشونو متخصص این کار میدونن؟؟؟

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *