دل نوشته ای از دوستان گروه درمان ۶

سلام به تویی که منهم یه روزی مثل تو اسیر غول خیالی لکنت بودم.

از من خواستن یه خاطره در رابطه با لکنتم بنویسم. فقط من و تو که درد شکنجه‌های لکنتو حس کردیم می‌دونیم خاطره در رابطه با لکنت چه معنی‌ای می‌تونه بده.

خاطره‌ی بد یعنی اون روزی که برای خلاصی از چنگال لکنت، راهی جز خودکشی نمی‌دیدی؛ آخه همه‌ی راه‌هایی رو که رفته بودی، همه به بن‌بست رسیده بودن.

خاطره‌ی بد یعنی اون روزی که دلت برای صدای مادرانه‌ی مادرت تنگ شده بود و می‌خواستی صدای آرام بخششو بشنوی ولی انگار دستات قدرت و توانایی برداشتن گوشی تلفنو نداشتن، انگار می‌خواستی به تنور داغ دست بزنی. مادرتم زنگ می‌زد می‌گفت: «بی‌معرفت به این زودی مارو فراموش کردی؟»

خاطره‌ی بد یعنی اون روزی که معلم سوالی رو ازت پرسید که جوابشو از همه‌ی همکلاسی‌هایت بهتر می‌دونستی ولی می‌گفتی: «اجازه آقا، ببخشید بلد نیستم.»

خاطره‌ی بد یعنی اون لحظه‌هایی که تو ذهنت آرزوی مرگ برادر و خواهرتو می‌کردی چون این آقاغوله باعث شده بود فکر کنی اونا از تو عزیزترن و ازشون متنفر باشی. خاطره‌ی بد یعنی اینکه به همه بیگاری و باج بدی چون توانایی «نه گفتن» نداشتی چون نمی‌تونستی از خودت دفاع کنی و به همه‌ی عالم و آدم «چشم» های پشت سر هم می‌گفتی. اوناهم می‌گفتن: «چه پسر خوبی، چه باادب!» که از صدهزار ناسزا شنیدن بدتر بودن.

خاطره‌ی بد یعنی همه‌ی اینایی که گفتم، هر ضربان قلب یک لکنتی یه خاطره‌ی بد، هر دم و بازدم یک لکنتی به یه خاطره‌ی بد ختم می‌شه، لحظه لحظه‌های زندگی یک لکنتی یه خاطره‌ی بده. من با ورود به جمع خانواده‌ی جدیدیم و با آشنایی با جمع دوستان گروه درمان به این حقیقت محض پی بردم که لکنت زبان هیچی نسبت جز یک تصور خیالی و ما خودمون از اون تو ذهنمون یه غول بی‌شاخ و دم ساختیم.

خدا را شکر می‌کنم که با آزادی از این زندان، زندگی و تولدی دوباره به من بخشید و طعم دیگری از زندگی را به من چشاند، طعم شادی و خوشبختی و راحتی. تجربه به من نشان داد حتی اگر موفق‌ترین انسان در علم و اقتصاد باشی، با لکنت هیچ‌وقت طعم واقعی خوشبختی را نخواهی چشید. امیدوارم تو نیز به این باور برسی.

مهدی زندی

آذر ۹۰

دسته بندی وبلاگ:

 

این نوشته منتشر شده در مقالات می باشد. جهت اضافه کردن به علاقمندی های مرورگر خود بر روی لینک صفحه کلیک نمایید.

  1. Avatar for حسین
    حسین گفت:

    سلام منم لکنت دارم البته وقتی ترانه میخونم اصلا لکنت ندارم خودم خواننده مجالس عروسی هستم باورتون میشه؟ولی وقتی عادی حرف میزنم زبونم میگیره به خیلیها قدرت تلفن زدنو ندارم چون اصلا زبونم همیاری نمیکنه.تو فکر یه راهکاریم نمیدونم چیکار کنم خیلی سختمه

  2. Avatar for Anonymous
    Anonymous گفت:

    چه خوب که تونستی بهش غلبه کنی.من یه دختردانشجوام،از اومدن به دانشگاه میترسیدم وخیلی استرس داشتم تواین محیط جدیدچی پیش میاد.ولی بالاخره تونستم باهاش کناربام ولی همچنان از ارائه وکنفرانس سرکلاس فراریم بااینکه خیلی دوسدارم توی جمع صحبت کنم.واقعاخیلی سخته.امیدوارم منم مثله تویه روزی لکنتوبذارم کنار…

  3. Avatar for حکیم ملکشاهی
    حکیم ملکشاهی گفت:

    راستش رو بخوای من فقط یک بار دچار لکنت شدم و اون روز graduation از دانشگاه بود که می خواستم آخرین امضا رو از رییس دانشگاهمون بگیرم. نمی دونم تو اون لحظه چه اتفاقی برای آدم اتفاق می افته. مثل اینه که زمان متوقف شده. ولی اون موقع بود که فهمیدم اونایی که لکنت زبون دارن چه حالی دارن. اینکه اطرافیان همه توجهشون به تو جلب میشه. اون موقس که می خوای آب بشی بری توی زمین. از جهت دیگه من از نزدیک با شخصی که این مشکل همیشگی رو داشته هم برخورد داشتم. اول فکر می کنی که اون یه آدمه استثناییه ولی تو برخوردهای بعدی می فهمی که تنها فرقی که اونا با ما دارن نوع بیانشونه

  4. Avatar for میلاد
    میلاد گفت:

    سلام منم مشکل لکنت داشتم شدتش زیاد بود ولی تونستم از بین ببرمش سعی کنید همیشه اروم باشید

  5. Avatar for سارا
    سارا گفت:

    تبریک میگم دوست عزیز زندگیه جدیدتو . امیدوارم موفق باشی……… به امید روزی که من هم بتونم بیام:(

  6. Avatar for امیر حسن پور
    امیر حسن پور گفت:

    اقای مهدی اونا رو که نوشتم عین واقعیته.من کارمندبودم درعین حال دانشگاه هم میرفتم خونه.ماشین وهمه چی داشتم اماچندوقتی بودلکنتم زیادشده بوداعصابم از دست داده بودم واسه همین از کارم استعفا دادم درس رو ول کردم خلاصه میخواستم ازدست خودم فرار کنم اومدم تهران حالا با کارگری دارم بابدبختی زندگی میکنم.حالا فکر میکنی لکنت جز بدبختی معنی دیگه ای داره

  7. Avatar for امیر حسن پور
    امیر حسن پور گفت:

    لکنت یعنی اخر بدبختی از طرف خدا واسه یه بنده.یعنی اگه لکنت نداشتم مطمئنم الان بالاترین مدرک تحصیلی ، بهترین کار وبهترین زندگی را داشتم.لکنتی یعنی هیچ

  8. Avatar for mona
    mona گفت:

    salam man pesare 8saleyi daram az 3salegi dochare loknat shode koli goftar darmani bordamesh ba raveshhaye motefavet vali hich farghi nakard pishnahadetoon chiye nemidonam dige chikar bayad bokonam kheyli negaranesham mamnoon misham rahnamayim konid

  9. Avatar for مرضیه سپهرمنش
    مرضیه سپهرمنش گفت:

    سلام نامتونو خوندم با اشک با ناله با غم و اندوه من 30 سالمه و پسر 6 ساله ای دارم با مشکل شما گفتار درمانی بردمش -روانپزشک- مشاورو… هیچ فایده ای نداشته هر از چندگاهی لکنتش فرق میکنه مرتب عوض میشه نمی دونم دیگه باید چیکار کنم شما بگو چیکار کردی می تونید به من و پسرم کمک کنید و راهنمایی؟ ممنون میشم از کمکتون

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *