زنگ تفریح ۱

 

زنگ تفریح 

اشکان_دانشجوی مکانیک

 

یه کبابی خوب تو محلمون بود که مشتری اونجا شده بودیم .

هر وقت می رفتم و می خواستم بگم دو سیخ ، روی / د / گیر می کردم .

یه روز که روی / د / ضایع شدم ، گفتم : یه سیخ بده . وقتی اون داشت یه سیخ در می اورد ، گفتم : یه سیخ دیگم بده . یارو برگشت و یه نگاه سنگینی بهم انداخت .

دفعه بعد که رفتم ، گفت چند تا ؟ باز دیدم اوضاع خرابه ، گفتم : یه سیخ . اونم برگشت و گفت : لابد یه سیخ دیگم بدم ؟ ! گفتم : میل خودته ، می خوای بده می خوای نده ، ولی بهتره بدی .

هفته پیش با دوستم رفتیم اونجا ، با صدای بلند گفتم : دو پرس دو سیخی . کبابیه گفت : برای هر کدوم یه سیخ هم اضافه بذارم ؟ گفتم نه همون دو پرس دو سیخی کافیه . بازم برگشت و همونجوری نگام کرد .

من دیگه نگاهشو بد تعبیر نکردم ؛ یه کبابی خوب داشت با مشتری خودش حرف می زد ، همین .

* ولی این دیدگاه همینجوری به دست نیومد ، ۷ ماه واسش تلاش کردم .

 

این نوشته منتشر شده در مقالات می باشد. جهت اضافه کردن به علاقمندی های مرورگر خود بر روی لینک صفحه کلیک نمایید.

  1. Avatar for محمد
    محمد گفت:

    وااااااااااااااااای خیلی سخته….منم خیلی واسه لکنتم ضایع شدم…

  2. Avatar for حامد
    حامد گفت:

    چه جالب ! دقیقا واسه منم همین اتفاق افتاده… روی (د) گیر میکنم گاهی…

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *