مقالات

دلنوشته ای از دوستان گروه درمان لکنت زبان 8

پنج شنبه, 16 شهریور 1391 ساعت 00:00 نوشته شده توسط

 

مهر ماه سال 85 وارد مقطع دبیرستان شدم و به خاطر آشنا نبودن با محیط جدید ، استرس زیادی داشتم . وقتی با بچه هایی که چند روزی بیشتر نبود می دیدمشون حرف می زدم ، همه تلاشم این بود که متوجه لکنتم نشن . فکر می کردم اگه بفهمن که لکنت دارم ، حتما رفتارشون باهام تغییر می کنه .

 

بعد از چند هفته که درسهامون شروع شده بود دبیر عربی از من و یکی از بچه های دیگه خواست برای درس جواب دادن جلوی کلاس بریم . با اینکه درس رو خوب خونده بودم و بلد بودم خیلی استرس داشتم و می دونستم با حرف زدنم همه تلاشهای قبلیم برای مخفی نگهداشتن لکنت ، از بین میره و بی نتیجه می مونه . رفتم جلوی کلاس و رو به همه بچه ها ایستادم و منتظز صحبت معلم شدم .

 

خانم معلم گفت شیوه درس پرسیدن من به این صورته که یه سئوال می پرسم و هر کدوم زودتر جواب بده ، نمره می گیره . بعد از این حرف معلم ، استرسم بیشتر شد و خودمو برای یه اتفاق وحشتناک آماده کردم .

 

سئوال اول مطرح شد ، جواب رو می دونستم ، سعی کردم با هر سختی که شده جواب رو بگم ولی به قدری طول کشید که نفر بعد جواب رو گفت . هر لحظه مثل یه ساعت می گذشت . مثل ماشینی بودم که هر چی استارت می زنی روشن نمی شه . سئوال دوم و سوم هم پرسیده شد و من همینطور ساکت بودم .

 

معلم که متوجه تلاش من برای جواب دادن شده بود ، جلوی همه بچه های کلاس با تعجب از من پرسید :

 

شما لکنت داری ؟!

 

با حرکت سر حرفشو تایید کردم و بدون اجازه از کلاس بیرون رفتم . کنترل اشکهام دست خودم نبود . بدترین اتفاق ممکن افتاده بود .

مجبور بودم به کلاس برگردم . با چشمای گریان وارد کلاس شدم . نه معلم و نه همکلاسی ها راجع به اتفاقی که افتاد با من حرفی نزدن اما ، اما ، ...

 

تحمل سنگینی نگاه های ترحم آمیز و دلسوزانه ، طاقت زیادی می خواست ... .

 

مریم - م

دانشجوی سال سوم فلسفه

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
دلنوشته ای از دوستان گروه درمان لکنت زبان 8 | فرهمندپور

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

  • نسرین
  • صنا
  • مریم
  • عاطفه
  • زهرا
  • مجید
  • محمد
  • آشنا...
  • سلمان
  • S

نظرات (13)

بارگذاری نظرات قدیمی تر
  • مهمان - عاطفه

    سلام مریم جون.متاسفانه مردم دید بدی به لکنت دارن در حالی که چیز طبیعی هست.من یه گفتار درمانم و از دلتون خبر دارم.اگه ارادشو دارید به پیش گفتاردرمان برید که نتیجشو ببینید.شاید درمان کمی طول بکشه چون مثلا 20 سال به لکنت کردن عادت کردید و ترکش سخته ولی با گذشت زمان درست میشه.با تشکر

  • مهمان - زهرا

    راستش من وقتی مطلبتو خوندم به تنها چیزی که فکر کردم این بود که جقدر این معلم نادون بوده و چقدر کشور ما جهان سومیه . همه ما ادمها تفاوتهای روحی زیادی با هم داریم و البته توانمندی ها ی متفاوت . برای همین همیشه معلم و کسی مدیرکلاس یا هر جاییه باید این مسایل رو رعایت کنه . هیچ وقت ناراحت این جور مسایل نباش ذهنتو خالی کن و چنین معلمی رو ببخش

  • مهمان - مجید

    سلام. مریم. دلم میخواد بیشتر بنویسی چون شما بهتر از من خودت رو پیداکردی ومطمئن باش موفق میشوی یاد خداوند ارامش دلهاست به راستی که جنین است. حتی قبل از گفتن هر جمله .امتحان کن.

  • مهمان - محمد

    نمیدونم که چرا این مشکل واسه کسایی پیش میاد که درسشون خوبه و روخوانیشون عالی...مثل مریم خانم.من کلاس دوم دبستان بودم ولی کتاب های سوم راهنمایی هم میخوندم اما با لکنت...کاملا درکت میکنم...خیلی اینجور لحظه ها سخته خیلی...

  • مهمان - آشنا...

    مریم خانم کاملا درکت می کنم. خودم خیلی مواقع با این مشکل دست و پنجه زدم... به امید روزی که همه خوب شویم...

  • مهمان - سلمان

    این داستان برای من و بچه های کلینیک مثل یه قسمتی از یه سریال تراژدی می مونه که هرکدوم بازیگر یک بخش ازش بودیم و یا هستیم ولی حواس خدا بهمون هست وگرنه هیچ موقع با آقای فرهمندپور ، با این مرد بزرگ آشنا نمی شدیم و باید ته چاه لکنت دست و پا می زدیم..

  • مهمان - S

    واقعا این مشکل مسه خوره داره وجودمو میخوره.به خاطر این مشکل جرات انجام هیچ کاری رو ندارم

  • مهمان - حسن خوان

    مریم کاملا درکت می کنم

  • مهمان - ابوالفضل 21ساله

    باسلام خدمت ذوستان :به نظرمن گفتن عباراتی مثل لکنت زبان لعنتی واین جورحرفهای ناامیدکننده باعث میشه تادیدگاهمون نسبت به لکنت یه دیدگاه بدی باشه ومیشه مصداق سخن هرچه ازدل برآیدلاجرم بردل نشیند. درسته که به خاطرلکنت خیلی ازجاهاموردتمسخرواقع شدیم یاخیلی ازجاها خرد شدیم ولی اگه مابخواهیم بااین طرز فکرخودمون نسبت به لکنت زبان یه جایی صحبت کنیم آیابااین طرزفکر واقعا میتونیم؟یه گفتاردرمان یه حرف قشنگی بهم گفت.اون گفت اولین قدم برای برطرف شدن لکنت دوست داشتن اون وازاون به عنوان یک نعمت یادکردنه.منم توی لیست اهدافم نوشتم تلاش برای ازدست دادن نعمت بزرگ ودوست داشتنی لکنت زبان.من بااین کارم اولین استارت را واسه درمانم زدم. درضمن من توی ترم اول دانشگاه یه استادادبیات داشتم که لکنت زبان داشت ازراز موفقیتش که سوال کردم یه جمله بهم جواب داد:گفت:صحبت کردن درهرکجا که لازمه بدون توجه به وجود ونظر وترحم دیگران.این جمله برای من یه راهکار بزرگ بود ومن هنگامی که اونا به کار بستم همچنان که خودم متوجه بهبود وضعم شدم جمع کثیری ازدوستان نیز به بهبود من اعتراف کردن واز اون خوشحال بودن.امیدوارم شماهم از اون به عنوان یک نعمت یاد کنید.درضمن من به خاطرهمین نعمت ازخدمت دوره سربازی هم معاف شدم.

  • مهمان - سامان

    درکت میکنم خواهرم از این بیشتراشو خودم کشیدم لعنت به این لکنت من از ادمای بدون لکنت بدم میاد همیشه فکر میکنن یه چیزی از ما بیشتر دارن ولی زهی خیال باطل.

این مطلب را به اشتراک بگزارید

آخرین مطالب

دلنوشته آسیب لکنت زبان

جناب آقای دکتر سعید - 30 ساله - دکترای مکانیک از دانشگاه شریف هر بار که در اتاق استادمو می زدم انگا...

مشاهده

انجمن علمی گفتار درمانی ایران

به نام خدا با پیگیری های انجمن علمی گفتار درمانی خراسان رضوی و همکاری اداره نظارت بر درمان استان، ف...

مشاهده

اصول درمان لکنت زبان بزرگسالان

اصول درمان لکنت زبان بزرگسالان مسیر درمان لکنت زبان             ...

مشاهده

آموزش درمان لکنت زبان در گفتار درمانی

بسیاری از همکاران گفتار درمان و همچنین حرفه های متفرقه در امر درمان لکنت زبان بارها از من خواسته ‌‌‌...

مشاهده

علت مغزی لکنت زبان

علت لکنت زبان در مغز چیست؟ علت لکنت زبان کاهش جریان خون در منطقه ای از مغز است که مربوط به زبان م...

مشاهده
دلنوشته ای از دوستان گروه درمان لکنت زبان 8 | فرهمندپور

شما می توانید هم اکنون به صورت اینترنتی این کتاب را خریداری نمایید

هم اکنون می توانید مشکل خود را با کلینیک لکنت زبان فرهمندپور مطرح کرده و از ما مشاوره بگیرید

درخواست مشاوره