مقالات

دلنوشته آسیب لکنت زبان

دوشنبه, 09 بهمن 1396 02:45 نوشته شده توسط

جناب آقای دکتر سعید - 30 ساله - دکترای مکانیک از دانشگاه شریف

هر بار که در اتاق استادمو می زدم انگار از همون لحظه اول می خواستم تموم بشه و بیام بیرون.

این بار با دفعه های قبلی فرق داشت. یه قرار از قبل تعیین شده که قرار بود راجع به روش انجام تز صحبت کنیم. از قبل خودمو آماده کرده بودم که چی را و چجوری بگم. اینقدر توی ذهنم تکرار کرده بودم که میگفتم با گفتنش حتما استادم تحت تاثیر روشی که ارائه کردم قرار می گیره. استادم با نگاهی که بهم کرد گفت شروع کن.

تا خواستم بگم لکنت لعنتی به سراغم اومد. اون همه حرفای دقیق و حساب شده ای که توی ذهنم چیده بودم انگار فقط در حد یه سراب بود. کلمه به کلمه و حرف به حرفو عوض می کردم و یه چیز دیگه می گفتم. اینقدر ناتوان که انگار نه انگار اون همه حرف برای گفتن داشتم و برای گفتنشون هم کلی دلیل و منطق داشتم.

استادم صبورانه حرفای منو گوش می کرد و هر از چند گاهی با تکون دادن سرش و تایید کردنم منو دلگرم می کرد که تا آخر حرفامو بزنم. بعد از اینکه حرفام تموم شد، استادم با مکث معنی داری که انگار برای خودش هم سخت بود که بهم بگه، گفت:

(( اگه میشه این مطالبی که گفتیو روی یه برگه بنویسم و تا فردا بهم بده ))

نمی دونم بگم شنیدن این حرف تا چه اندازه برام سخت بود. حس تحقیر شدنی که هیچ کس جز خودتو مقصر اون نمی دونی ...ناتوانی که نمی تونی جلو تکرار نشدنش را بگیری. اینکه چرا باید کسی که بیش از همه تلاش کرده و کارش را پیش برده ناتوان باشه از بیان کردنش. اون لحظه فقط سعی کردم واکنشی نداشته باشم که لااقل اینطور جلوه بکنه که این حرف استادم به خاطر نفهمیدن ناشی از لکنت من نبوده و به خاطر درک بهتر و دقیق تر مطالب علمی هست. یه تصور دروغی که چند دقیقه هم دوام نیاورد و داشت منو از درون له میکرد. بعد از اینکه از دفتر استادم اومدم بیرون، سریع دانشگاه را ترک کردم و خودمو رسوندم خونه.

واسه چندین ساعت سعی میکردم تا خودمو مشغول بکنم. ولی انگار تمومی نداشت. با اکراه زیاد شروع کردم به نوشتن حرفایی که بین منو استادم رد و بدل شده بود. نوشتن کلمه اول کافی بود تا بغضم بشکنه و نتونم دیگه خودمو کنترل کنم. هر کلمه ای که می نوشتم یاد واژه هایی می افتادم که نا به جا و از سر ناتوانی جایگزین شده بودن. نمی تونم بگم چقدر سخت ولی نوشتن مطالبی که به زحمت بیانشون کرده بودی بسیار سخت بود. سختر از نوشتن، دوباره چشم تو چشم شدن با استاد و تحویل دادنش بود که برای من به معنی تسلیم شدن در برابر لکنت بود. چیزی که اصلا نمی تونستم قبولش کنم.

بعد از اون هر موقع با استادم قرار داشتم چند تا نمودار و گراف که به طور کامل تحلیل شده بودن همراهم بود که اونها کمکی باشه برای رسوندن مطلبی که می خوام بگم. این باعث شده بود در نظر استادم دانشجویی متفاوت و منظم جلوه کنم. هر بار که جلو دانشجوهای دیگه از من تعریف می کرد، یادآور همون چیزی می شد که منو تسلیم خودش کرده بود و اون چیزی نبود جز لکنت ...

نظرات (0)

Rated 0 out of 5 based on 0 voters
There are no comments posted here yet

نظر خود را اضافه کنید.

پیوست ها (0 / 3)
Share Your Location

این مطلب را به اشتراک بگزارید

آخرین مطالب

داستان لکنت زبان یتیم

بی تردید متولیان لکنت زبان و استادان رشته گفتار درمانی طبق معمول مطالب این سایت را مطالعه خواهن...

مشاهده

شبه علم در لکنت زبان

هرگز نشد بخواهم مطلبی در مورد لکنت زبان بگویم، ولی از نقد حرفه های متفرقه، متخصصان گفتار درمانی و مح...

مشاهده

چاپ ششم کتاب راز لکنت زبان همانند گذشته توسط انتشارات نسل نو اندیش منتشر گردید

پس از اتمام چاپ پنجم کتاب راز لکنت زبان نوشته کامبخش فرهمندپور این کتاب توسط انتشارات نسل نو اندیش ت...

مشاهده

آمار لکنت زبان

آمار لکنت زبان کمتر کتاب، مقاله یا رسانه ای را میتوان یافت که از لکنت زبان صحبت به میان آورد ولی از...

مشاهده

دلنوشته آسیب لکنت زبان

جناب آقای دکتر سعید - 30 ساله - دکترای مکانیک از دانشگاه شریف هر بار که در اتاق استادمو می زدم انگا...

مشاهده
دلنوشته آسیب لکنت زبان | لکنت زبان - فرهمندپور

شما می توانید هم اکنون به صورت اینترنتی این کتاب را خریداری نمایید

هم اکنون می توانید مشکل خود را با کلینیک لکنت زبان فرهمندپور مطرح کرده و از ما مشاوره بگیرید

درخواست مشاوره