مقالات

دل نوشته ای از دوستان گروه درمان 4

دوشنبه, 26 ارديبهشت 1390 ساعت 00:00 نوشته شده توسط

صبح یک روز سرد زمستانی بود.

باز هم استرس امتحان شفاهی! از دیشب نگران بودم و حالا صبح شده بود .

تمام راه غم سنگینی روی دلم بود و تمام اون افکار سیاه...من گیر خواهم کرد، من نمیتوانم جواب سوالات استاد رو کامل بدم ودوباره لکنت!! اصلا باید بگویم لکنت دارم... حتما استاد درک خواهد کرد.

یادمه اون روز دیر به کلاس رسیدم. قبل از ورود چند مرتبه به در زدم، در رو باز کردم، همه ی بچه ها به من که توی قاب در ظاهر شده بودم نگاه می کردند... حس کردم خون توی رگ هام یخ زده، با اشاره به استاد گفتم چند لحظه به بیرون کلاس بیاد.

پشت در منتظر شدم، بعد از چند لحظه استاد مقابلم بود .

نمیدونستم چی بگم ... اصلا چی می خواستم بگم؟! من که چند دفعه چیزهایی را که می خواستم به استاد بگم رو تمرین کرده بودم، پس چرا ذهنم خالی شده بود؟! فکارم رو مرتب کردم ، چند جمله ی اول خوب بود اما... دوباره این لکنت بود که لحظه ها رو برام سخت و سخت تر می کرد با هر زحمتی بود گفتم که لکنت دارم و اگر امکانش هست امتحان رو کتبی بدم... وقتی استاد قبول کرد دوباره آرامش از دست رفته رو پیدا کردم.
بعد از کلاس استاد از من خواست چند لحظه منتظر بمونم. وقتی همه رفتند، با حس ترحم چند سوال از من پرسید و اینکه گفتار درمانی میرم یا نه و البته یه سوال خنده دار:شما مشکل هوش هم دارید؟!!!

این خاطره گوشه ای از مشکلات لکنت هست که همه ما خاطرات مشابه اون رو داریم... اما وقتی با گروه درمان آشنا شدم دلم آرام گرفت. این روزها با خودم فکر می کنم: "روزی که غصه هایت زیر سقف آسمان آبی آرام گرفت، دلت خواهد خواست چرخی در گذشته ات بزنی... خودت را در لابه لای خاطرات گذشته ات رها کنی و کمی حال و هوایت را بارانی... آینده سیاه بود... هرچه بود در زمان حال شکل می گرفت و در پوچی ناپدید می شد و حسرت برجا می گذاشت.

آن وقت که غم هایت را زمین گذاشتی، دلت خواهد خواست بوسه ای بر دستان پرمهر راهنمای راهت بزنی و بگویی چه صبورانه و دلسوزانه مرا از تاریکی جدا کردی و به روشنایی رساندی... و دلت خواهد خواست همراهانت را به یاد آوری، و یادشان را سبز نگه داری... چند سال بعد دلت خواهد خواست میدان انقلاب تا انتهای امیرآباد، تا سر کوچه مظفری خواه قدم بزنی... و هیچ گاه حال و هوایی که در آن روزها، در آن محله را داشتی از یاد نخواهی برد، پارک لاله را هیچ گاه از یاد نخواهی برد...

 

به امید آن روز

زینب .ط

دانشجوی مهندسی صنایع

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
دل نوشته ای از دوستان گروه درمان 4 | فرهمندپور

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد

این مطلب را به اشتراک بگزارید

آخرین مطالب

دلنوشته آسیب لکنت زبان

جناب آقای دکتر سعید - 30 ساله - دکترای مکانیک از دانشگاه شریف هر بار که در اتاق استادمو می زدم انگا...

مشاهده

انجمن علمی گفتار درمانی ایران

به نام خدا با پیگیری های انجمن علمی گفتار درمانی خراسان رضوی و همکاری اداره نظارت بر درمان استان، ف...

مشاهده

اصول درمان لکنت زبان بزرگسالان

اصول درمان لکنت زبان بزرگسالان مسیر درمان لکنت زبان             ...

مشاهده

آموزش درمان لکنت زبان در گفتار درمانی

بسیاری از همکاران گفتار درمان و همچنین حرفه های متفرقه در امر درمان لکنت زبان بارها از من خواسته ‌‌‌...

مشاهده

علت مغزی لکنت زبان

علت لکنت زبان در مغز چیست؟ علت لکنت زبان کاهش جریان خون در منطقه ای از مغز است که مربوط به زبان م...

مشاهده
دل نوشته ای از دوستان گروه درمان 4 | فرهمندپور

شما می توانید هم اکنون به صورت اینترنتی این کتاب را خریداری نمایید

هم اکنون می توانید مشکل خود را با کلینیک لکنت زبان فرهمندپور مطرح کرده و از ما مشاوره بگیرید

درخواست مشاوره