مقالات

دلنوشته ای از دوستان گروه درمان 9

جمعه, 07 مهر 1391 ساعت 00:00 نوشته شده توسط

 

وقتی کارشناسی ارشد قبول شدم ، همه خوشحال بودن به جز خودم . دروغ نگفته باشم از اینکه به اون چیزی که می خواستم رسیدم 1% توی دلم احساس شادی می کردم ولی 99% بقیه اش ترس و نگرانی بود ! ترس از ورود به یه مکان جدید با اساتسد و بچه های جدید ، ترس از لو رفتن چیزی که سالها مخفی کرده بودم و همیشه شکست خورده بودم .

 

همه بهم تبریک می گفتن ولی از غمی که توی دلم بود خبر نداشتن ، منم مجبور بودم جلوشون ظاهرم رو حفظ کنم .

 

گذشت تا اینکه کابوسهای شبانه ام به واقعیت تبدیل شد . اولین جلسه که یکی از اساتید به کلاس اومد ، پس از صحبتهای اولیه از بچه ها خواست که خودشونو معرفی کنند . همون جا بود که فهمیدم اون همه نگرانی بیخود نبود ؛ وقتی نتونستم خودمو درست معرفی کنم ، همه فهمیدن که تو صحبت کردن مشکل دارم .

 

بعد از کلاس ، به اتاق استادم رفتم و ازش خواستم کنفرانس و درسهای شفاهی رو ارائه ندم . بعد ایشونم شروع کردند به نصیحت و راهکار دادن : « اگر یک نفر چند ماه دستش توی گچ باشه و تکون نده ، مطمئنا دیگه نمی تونه اونو خوب تکون بده – پس تو هم اگه از زبونت زیاد استفاده نکنی نتیجه اش همین می شه . تا می تونی سعی کن زیاد حرف بزنی تا زبونت از این تنبلی در بیاد . » واقعا برای من سئواله که چرا همه فکر می کنن تو این زمینه سررشته دارن ؟!

 

بعد از اون روز هر وقت این استاد وارد کلاس می شد ، منو صدا می زد پای تخته و بهم می گفت : صحبت کن ! یا اینکه کتاب یا متنی دستم می داد و می گفت : این خط رو بلند بخون ! وقتی منم با هزار سعی و تلاش نمی تونستم حتی یک کلمه رو درست بخونم ، انگار دیگه هیچ چیز نمی دیدمو نمی شنیدم و بی اختیار اشک می ریختم . دوست داشتم اون لحظه همه چیز خواب باشه یا اینکه زمین دهان باز کنه و من داخلش فرو برم ؛ چرا که احساس می کردم دیگه نمی تونم توی چشم بچه ها نگاه کنم . لحظات دردناکی بود ... وقتی حسابی تمام وجودم از داخل در هم می شکست ، استاد بی خیال می شد و می گفت : بشین . ولی واقعا تا آخر کلاس دیگه هیچی متوجه نمی شدم و فکر و خیال های وحشتناکی مثل خوره به جونم می افتاد .

 

... یک سال گذشت تا اینکه وقتی بعد از سه ماه تعطیلی تابستون ، سال تحصیلی جدید شروع شد و دوباره همون استاد به کلاسمون اومد ؛ از همه بچه ها پرسید : تابستون چیکار کردید و نظرتون راجع به ترم پیش چیه ؟ همه تک تک جواب دادن ولی وقتی به من رسید گفت : شما بهتر شدید ؟ شاید پیش خودش فکر می کرد که من سرما خورده بودم و الآن باید دیگر خوب شده باشم ! منم با استرسی که دوباره وجودم رو فرا گرفت گفتم : نه فکر نمی کنم ، ولی اون گفت : به نظر من بهتر صحبت می کنید .

 

واقعا از اینکه جلوی بچه ها این بحث ها رو می کرد ، اعصابم بهم ریخته بود ، ولی سعی کردم بی اعتنا باشم و جلوی اشکامو بگیرم که برای هزارمین بار غرورم نشکنه ؛ و این بار موفق شدم ، شایدم پوستم کلفت شده بود !

 

با اینکه همش می خوام خودمو متقاعد کنم که هدف استادم کمک کردن بوده ، ولی دیگه نمی تونم فقط ای کاش همه خودشونو تو این زمینه متخصص نمی دونستن و نظریه پردازی نمی کردن .

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
دلنوشته ای از دوستان گروه درمان 9 | لکنت زبان - فرهمندپور

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

  • مدیریت سایت
  • هادی
  • سارا
  • حسین
  • گفتاردرمان
  • نوید
  • امید
  • هیوا
  • محمد
  • شهاب

نظرات (19)

بارگذاری نظرات قدیمی تر
  • مهمان - هیوا

    لکنت خیلی هم خوبه! بی سلیقه ها

  • مهمان - الهه

    چرا کسی جواب ما رو نمیده؟

  • متاسفانه مدتی بود که من کامنت ها را در سایت گم کرده بودم و به آنها دسترسی نداشتم ؛ چشم از این به بعد ....

  • مهمان - محمد

    من که کلاس سوم راهنمایی ام موقع کنفرانس سرخ میشم و دستمو انقدر فشار میدم تا دستم درد بگیره واقعا خیلی سخته...این ارزوی تند حرف زدن رو دلم مونده...اما به دکتر فرهمند پور مراجعه کردم...خدا کنه خوب بشم...درکتون میکنم پریسا خانم

  • مهمان - شهاب

    سلام میگم به پریسا خانم بدون مقدمه میگم.دقیقا این مشکل شمارو منم داشتم و الانم دارم. اما درباره من تعجبش اینجاست که من خودم چندین سال مجری بودم و با اشتیاق خاصی داوطلبانه کنفرانس می دادم ولی تو یکی از کنفرانس های ارشدم به خاطر اینکه از یکی از اساتید خوشم نمیومد و کلاسش بی روح بود اون کنفرانسو خراب کردم و متاسفانه الان به طور کلی اعتماد به نفسمو از دست دادم و دقیقا مثل شما حتی در معرفی خودم هم دچار مشکل میشم که بیشتر به خاطر استرسه. الانم فردا سمینار دارم ولی به شدت استرس دارم. من متخصص نیستم ولی یادت باشه که برای فکر دیگران اصلا ذهنتو مشغول نکنی. همه یه عیبی دارن.از داشته هات استفاده کن و حسرت نداشته هارو نخور امیدوارم موفق باشی

  • مهمان - الهه

    منم همین مشکل دارم و ترس و استرس پدرمو در اورد همه خوشحال میشن از اینکه قبول شم ولی من نه :( همش میگم جو کلاس و ارائه دادن چیکار کنم؟؟ روز دفاع رو چیکار کنم؟ میخوام بپرسم شما چطوری گذروندید؟

  • مهمان - Anonymous

    سلام پریسا جان خوشحال شدم که جواب منو دادی ولی واقا نمیتونم با مشکلم کنار بیام و نمیتونم به کسی بگم خوب یه جورایی خجات میکشم.دیگه بریدم پریسا جون زندگی واسم معنا نداره این لکنت مانع پیشرفتم شد و داره میشه.همش به بچه ها فکر میکنم اینکه چطوری برم جلو حرف بزنم طوری که سوتی ندم و راحت بتونم مطالب رو بازگو کنم آخه خیلی داره بهم فشار میاد مخصوصا الان که چند روز بیشتر به اعلام نتایج نمونده.کمکم کن عزیزم

  • مهمان - پریسا

    سلام الهه جان، ببخشید که دیر جواب میدم. چون همدردیم کاملا درکت میکنم. هیچ شکی نداشته باش که قبولیت به نفعته، این دو سالم مثه تموم سالهای دیگه زندگیمون هرجور که باشه میگذره ولی مهم موفقیتی که بعد از اون به دست میاری. این نگرانیها همیشه با ما هست ولی اگه سعی کنی بیخیالش بشی خیلی کمکت میکنه. بپذیر که این مشکلو داری مثل همه ادمهای دیگه که هرکدوم مشکل خاص خودشونو دارن، اینجوری راحت میتونی با خودت کنار بیای. میتونی به استادت بگی این مشکل رو دارم که واسه کنفرانسات زمان بیشتری در اختیارت بذاره اگه تونستی به بچه های کلاستونم که مطمئنا تعدادشون کمه بگو که هنگام ارائه آرامش بیشتری داشته باشی. من الان ترم اخرم دارم رو پروژم کار میکنم، یکم نگرانم ولی میدونم اینم مثه پایان نامه کارشناسی تموم میشه و الان فقط خاطرشه که باقی مونده. امیدوارم با جدیت هرچه تمام تر راهتو ادامه بدی و کمتر به چیزی که قراره پیش بیاد فکر کنی، همین الان از زندگیت لذت ببر! موفق باشی

  • مهمان - الهه

    سلام دوست عزیز منم فکر کنم به درد تو دچار بشم چون امسال ارشد شرکت کردم و میترسم اگه قبول بشم باید چیکار کنم واسه ادامه راه.همه از ارشد خوب میگن و ذوق دارن واسه قبولی ولی من نه چون از جو کلاس و ارائه دادن میترسم. میخوام بدونم چطوری با این روزا دست و پنجه نرم کردی؟ موفق شدی یا نه؟

  • مهمان - حامد

    واقعا درک نکردن خیلی ها عذابه ارائه پروژه آخره بدبختی.......

این مطلب را به اشتراک بگزارید

آخرین مطالب

6 روش درمان لکنت زبان

هنگامی که کودکی دچار لکنت زبان میشود، والدین با فرهنگ را به تحقیق پیرامون درمان آن وادار میکند. ولی ...

مشاهده

لکنت زبان و دفاعیه دکتر هلاکویی

نامه نقد در نقد زیر مربوط به مقاله دکتر هلاکویی در دام لکنت زبان، توسط سرکار خانم نوشین زارع دریافت ...

مشاهده

درمان قطعی لکنت زبان در کودکان و بزرگسالان!

درمان قطعی لکنت زبان! مدتی است ناظر تبلیغات درمان قطعی لکنت زبان، آنهم از نوع بدون بازگشت آن هستیم...

مشاهده

لکنت زبان عارضه ای ناشناخته

لکنت زبان عارضه ای است که پکیج آن فقط برای افرادی قابل ادراک است که « مسیر درمان لکنت زبان » را طی ک...

مشاهده

درمان قطعی لکنت زبان

در سال 1817 ( 200 سال پیش ) یک پزشک فرانسوی به نام Jean marie hard با این تصور که لکنت زبان به علت ض...

مشاهده

خرید کتاب راز لکنت زبان

دلنوشته ای از دوستان گروه درمان 9 | لکنت زبان - فرهمندپور

شما می توانید هم اکنون به صورت اینترنتی این کتاب را خریداری نمایید

هم اکنون می توانید مشکل خود را با کلینیک لکنت زبان فرهمندپور مطرح کرده و از ما مشاوره بگیرید

درخواست مشاوره