مقالات

افسانۀ افسانه

یکشنبه, 07 تیر 1394 ساعت 00:00 نوشته شده توسط

 

افسانه خانم مطلب زیر را به عنوان کامنت برایم فرستاده بود. ولی دیدم هم پر حجم است و هم پر محتوا، این بود که آنرا در قالب یک مقاله آوردم

 

 

 با سلام، من افسانه هستم. 29 سالمه .منم از بچگی با ترسیدن از صدای یک خروس لاری لکنت گرفتم .

 

خاطرات تلخ زیادی از دوران مدارس و دانشگاهم دارم. ولی بلخره تونستم کارشناسی ارشدم هم بگبرم . دوستای من، تمامی نظراتتون رو خوندم، دقیقا منم بارها و بارها مدرسه را به مدت چند روز ول کردم ولی مادرم هر بار پنهانی با مشاور مدرسه ام صحبت می کرد و اونم با من صحبت می کرد و دوباره به مدرسه بر میگشتم 2 سال واسه کنکور درسم نخوندم تا قبول نشم تا داخل دانشگاه کنفرانس ندم. ولی از اونجاییکه من در یک خانواده پرجمعیت بزرگ شدم و تمامی درس خونده بودن ، یک جورایی مجبور بودم منم درس بخونم .یک روز من و خواهرم سر تمیز کردن خونه بحثمون شد و خواهرم بهم گفت تو به هیچ جایی نمی رسی. منم بهم برخورد و بکوب نشستم درس خوندم و سه ماه آخر دوباره این فکرهای مخرب که دانشگاه کنفرانس داره و غیره مانع تمرکز و درس خوندن من شد. هرطوری بود سرجلسه کنکور آماده شدم ولی از بس می ترسیدم امتحانمو خوب ندادم توی امتحانهای آزمایشی رتبه خیلی بالایی می آوردم در حد پزشکی ولی کنکورمو به خاطر استرس متاسفانه خوب ندادم .

 

بهرحال اون سال دانشگاه رفتم و 4 سال پدرم در اومد ولی تنها شانسی که آوردم استادام مهربون بودن و وقتی باهاشون صحبت میکردم ترجمه بهم می دادن و کنفرانس نمیخواستن با اینکه شاگرد اول دوره بودم بخاطر لکنتم به شاگرد دوم اونقدر بها می دادن تا هرطوری هست اون رو شاگرد اول کنن تا دکتری بدون آزمون نصیب اون بشه . شاگرد اول من بو دم ولی همه جا اسم اون بود ارشدم هم گرفتم ولی خدا میدونه با چه مشکلی دفاع کردم سالن جلسات روز دفاع من شده بود پر اشک خودم جون می کنم و با گریه و کلمات شکسته شکسته از پایان نامم دفاع میکردم دوستامم که داخل اون جلسه بودم هرجا می دیدن که مکثم دیگه خیلی شده واسم دعا میکردن و گریه میکردن.

 

با وجود تمام علاقه ام به دکتری ، درس رو گذاشتم کنار چون استادانم هم بخاطر دلسوزی با من همکاری میکردن ولی دکتری دیگه شوخی نبود . هر طور بود سرکار رفتم ولی پچی کاری 6 ماه نبود که از اونجا مودبانه بیرونم کردن که بظاهر روز اول سالم بودن و رئیس اون قسمت تصمیم داشت یک کار بزرگی رو کم کم به من بده ولی طی چنین برخورد که متوجه لکنتم شد ازم ناامید شد. و یک روز پنجشنبه به یکی از بستگانم سفارش کرد تا بهم بگه دیگه سرکار نیام. با اینکه بسیار پراستعداد و خیلی سریع همه چیزهارو یاد میگرفتم جای من آدمی رو گذاشتن که پرینت که می خواست بگیره حتی بنده خدا بلد نبود که صفحات رو انتخاب کنه ولی چون سالم بود اونو خواستن.

 

3 ماه بعد از بیکاری من مریض شدم بطوریکه از شدت ناراحتی بالا می آوردم دکترها میگفتن از اعصابمه شوهرم هم هر روز منو می زد و می گفت تو زندگیمو به کثافت کشوندی ولی دست خودم نیود. شب قدر بود داشتم دعا می خوندم که ناگهان حالم بهم خورد و کمی روش ریخت دنیا رو رو سرم خراب کرد اونقدر گریه گردم و ازش خواستم یا شفاهم بده یا منو ببره.

 

داخل استخدامی یکی از بهترین ارگان های دولتی قبول شدم موقع مصاحبه هم یک آدم با وجدانی اونجا بود و لکنتمو نادیده گرفت بعد از مصاحبه کلی ازم بخاطر اطلاعاتم قدردانی کرد ولی موقعی که جواب اومد .............. خیلی پیگیری کردم ولی اخرش به اینجا رسیدم که گفت بخاطر لکنتم منو نگرفتن.

 

می خوام اینو بگم کاش یه مسئولی این درد دل ما لکنتی ها رو می خوند . یعنی ما لکنتی ها نباید زندگی خوبی داشته باشیم یعنی کسی نیست صدای مارو بشنوه یعنی کسی پیدا نمیشه که بگه باباجان داخل اداره ها هم یک قسمتی هست که احتیاج به صحبت کردن نداره ماهارو اونجا بزارن . چرا اوناییکه پا ندارن می تونن کار کنن حتی ادارت برای بالارفتن اونا بجای پله جایی رو تعبیه میکنه ولی کسی بفکر ما نیست که ماها هم آدمیم یعنی بخاط این مشکل نباید کار کنیم نباید کار دولتی داشته باشیم . با رانندگی کنیم تا با کسی صحبت نکنیم یا ترک درس کنیم. یا اگرم کار کنیم به مدرکمون توجه نشه و کارهای سطح پایینی رو به ما بدن

محتوای بیشتر در این بخش: « گوش دادن رفتار بزرگسالان »

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
افسانۀ افسانه | لکنت زبان - فرهمندپور

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد

این مطلب را به اشتراک بگزارید

آخرین مطالب

گفتار درمانی

سال ها از جامعه همکاران گفتار درمان خود دور مانده بودم. تقدیر چنین خواست که بار دیگر در جلسات و کنفر...

مشاهده

داروی گیاهی لکنت زبان

داروی گیاهی لکنت زبان هم از جمله بیراهه هایی است که بهتر است کمتر در مورد آن صحبت کرد. همان طور که م...

مشاهده

انواع لکنت زبان

همان طور که اولین شرط درمانجو پذیرش لکنت خویش است، اولین شرط درمانگر نیز درک این نکته است که این عار...

مشاهده

گفتار درمان یا گفتار درمانگر

هنگامی که رشته گفتار درمانی در ایران متولد شد (1351) رشته دانشجویان را رشته گفتار درمانی و حرفه آیند...

مشاهده

داروی لکنت زبان

داروی لکنت زبان هم از جمله بیراهه هایی است که گاه از روی سودجویی و گاه از روی نا آگاهی به ماهیت لکنت...

مشاهده

خرید کتاب راز لکنت زبان

افسانۀ افسانه | لکنت زبان - فرهمندپور

شما می توانید هم اکنون به صورت اینترنتی این کتاب را خریداری نمایید

هم اکنون می توانید مشکل خود را با کلینیک لکنت زبان فرهمندپور مطرح کرده و از ما مشاوره بگیرید

درخواست مشاوره