پرسش و پاسخ های متداول
مدیر سایت

مدیر سایت

 هنگامی که لکنت زبان از (مرحله‌ی ششم تکامل گفتاری) عبور کرد و تثبیت شد، دیگر نمی‌توان به بهبودهای «ناگهانی»، «به مرور زمان» و «خوددرمانی» خوش‌بین بود؛ چرا که کودک فقط می‌تواند از الگوی گفتاری ضبط و ثبت شده در مغز خود پیروی کند. و چون در این مرکز الگوی گفتاری دیگری (غیر از الگوی لکنت) ساخته و پرداخته نشده است، کودک چاره‌ای جز پیروی از آن را نخواهد داشت (فصل اول کتاب راز لکنت زبان ـ مراحل تکامل گفتار.)
کسانی که مدعی بوده‌اند فقط در اثر «یک حادثه» (از نوع حوادث فیلم‌های هندی)، یا «به مرور زمان» یا «با تصمیم جدی» و یا «خود درمانی» توانسته‌اند بر لکنت خود غلبه کنند، ادعای آنان را غیر از «ترفندی پنهانکارانه» نباید شمرد. این موضوعی است که صحت آن بارها و بارها با پیگیری و کمک دوستان گروه درمان به اثبات رسیده است (فصل پنجم کتاب راز لکنت زبان ـ رفتارهای پنهانکارانه)
اما گاه ادعاهایی از این دست می‌تواند بسیار صحیح باشد؛ ولی نکته این‌جاست که آنها «اختلال تلفظی» را با «لکنت ‌زبان» یکی دانسته‌اند. برای مثال، شخصی که صدای /س/ را نوک ‌زبانی تلفظ می‌کرد و در پانزده سالگی توانست به تولید صدای طبیعی دست یابد، چنین می‌گوید: «من تا پانزده سالگی لکنت ‌زبان داشتم، ولی در اثر تمرین، صحبت جلوی آینه و… خوب شدم.»
ولی این موضوع برای برخی دختران لکنت‌ دار که دوران بلوغ خود را سپری می‌کنند، می‌تواند به گونه‌ای دیگر رقم زده شود. «بلوغ» که برای آنان به مفهوم انقلاب و دگرگونی عظیم جسمی، روانی و ارتباطی است، گفتار آنها را نیز در بر می‌گیرد و متحول می‌سازد. احساس ناگفته‌ی آنان چنین است: «آن دختر بچه آن گونه کودکانه و بد صحبت می‌کرد، ولی من که یک خانم کامل و بالغ هستم، این‌گونه خوب صحبت می‌کنم.»

 

هنگامی که یکی از اعضای ما دچار درد می شود ، ذهن ما درگیر آن عضو می شود . اینکه چقدر درگیر می شود یا چقدر ما را به واکنش وامی دارد ، اهمیت چندانی نخواهد داشت . از آنجا که اساس لکنت زبان در ذهنیت ، خاطره و حافظه شخص قرار دارد ، نمی توان مقدار لکنت ظاهری ( = واکنش ) را مبنایی برای بزرگی و کوچکی مشکل دانست . آنچه اهمیت می یابد این است که ذهن شخص در پاره ای شرایط ، درگیر موضوع لکنت خویش می شود .

مثال :

اگر من 10 سیب را جلوی شما بگذارم و بگویم 9 سیب از این 10 تا مسموم شده است ، آیا حاضر هستید یکی از آنها را گاز بزنید ؟ خیر . حال اگر بگویم یکی از آنها سمی است و بقیه سالم هستند ، در اینصورت آیا می توانید یکی را انتخاب کنید ؟ باز هم خیر . موضوع این است که در هر دو شرایط ، انسان درگیر و نگران می شود مبادا سیب سمی را در دست دارد .

یک فرد لکنت دار نیز ، در هر شرایطی این « نگرانی » را به همراه دارد : « نکند این یک ذره لکنت ، همین جا کار دستم دهد . »

 

 

یک خردسال تازه مبتلا ، به دو علت می تواند لکنت کند : 

الف) واکنش به فشار روانی

ب) تقلید از گفتار لکنت دار شخصی دیگر 

     ویا  تقلید از شبه لکنت خود - که اغلب به علت تاخیر در رشد گفتار و زبان کودک پدید می آید -

 

 

بیاد می آورم که در دبیرستان نمونه استان همدان درس می خواندم. اغلب شاگرد اول هم بودم، بین بچه ها به خاطر ادب و صداقت و راستی و سادگی معروف و محبوب بودم. دبیر معارفم میگفت، این امتحانم را خیلی ها بیست شده اند اما نمره بیست حاجیان با بقیه فرق دارد. کلمات و سطر بندی جملاتش هم مثل کتابه.

بچه با استعدادی بودم اما مشکلی داشتم که هر روز آزارم می داد.

صدای زنگ مدرسه بلند شد، بچه ها به سمت مدرسه هجوم آوردند. من می دونستم که لحظاتی بعد، در درس علوم نوبت به میز ما میرسد که ...

شاید باور نکنید که از اول صبح به خاطر فکر به این کلاس رفتارم با دوستانم سردتر می شد. می ترسیدم اونروز به اونا نزدیک بشم یا شوخی کنم، شاید اونوقت جسارتش را پیدا می کردن بهم بگن: تو چرا اینطوری کتاب میخونی؟ چرا یکهو تو حرفت قفل میشی؟ از معلم که نمیترسی؟

شایدم به این خاطر که کمتر خجالت بکشم، رفتارم را عوض می کردم. اصلا دوست داشتم فریاد بزنم که بابا من کلا گوشه گیرم کم حرفم، خجالتیم ، پس حرف زدن و خوندن من و رفتارم که تعجبی نداره! منو با این برچسبها بشناسید تا من کمتر خجالت بکشم. (اکثر رفتارهای من برای تایید گرفتن برچسبها، با دیگران بود و کاملا مخالف با خود واقعی من) آخ که چقدر از خود واقعی ام دور شده بودم! آخ که چقدر آرزو داشتم گرامرهای زبان انگلیسی را که حفظ کرده بودم، جلوی بچه ها با همان آهنگ و سر مستی که تو خونه می خوندم بخونم!

سر درس علوم ضربان قلبم را در تمام بدنم حس میکردم. به خودم گفتم سری قبل که نوبت خوندنم بود ،چه کار کردم که توانستم اول جمله را شروع کنم؟ تو قالب شخصیت کسی رفته بودم یا ذکری میخوندم؟ به کدام پا فشار آوردم که اول جمله رد شد؟

رنگم پریده بود. این که فکر میکردم بعضی ها نگاهم میکنن، یا فکر میکنن من از معلم میترسم یا اعتماد به نفس ندارم بیشتر آزارم می داد. نگاه ساعتم کردم. ده دقیقه تا زنگ باقی بود. میز پشت سری ما هم خواندند. دوست کناری من هم خواند. ضربان قلبم تندتر شد. فکر می کردم صدای قلبم را اطرافیان می شنوند. نوبت من شد.

یکی از بچه ها سوال پرسید، دبیر شروع به جواب دادن کرد. کمی آرام شدم، به ساعتم نگاه کردم. 5 دقیقه به زنگ، صدای بعضی از کلاسها که زودتر تعطیل کرده بودند را می شنیدم. اما صدای بچه ها و دبیر کلاس را نمی شنیدم. بچه ها می خندند، فکر کنم باز دوست میز روبرو حرف با نمکی زده بود. من در کلاس نیستم، در خودم هستم. دبیر گفت نفر بعدی، همه جا زود ساکت شد. به زحمت یکی دو جمله را با مکث، تن صدای پایین و با خالی کردن کامل نفسها گفتم. دبیر گفت: باید بیشتر کار کنی، دوست داری نفر بعدی بخونه؟ سرخ شدم. از همه درس خواندن های خودم متنفرشدم. زنگ کلاس به صدا در آمد، خودم را با میز و کیفم سرگرم کردم. نمی خواستم کسی چهره من را ببیند. آخرین نفری که از کلاس بیرون آمد من بودم. نگاهم را سریع توی کوچه چرخوندم. نفسی کشیدم. خواستم فراموش کنم. اما من از خودم بدم آمده بود. ای کاش می تونستم به همه بگم که من کمرو یا خجالتی ، بی عاطفه و گوشه گیر نبودم.

من فقط لکنت زبان داشتم!

راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد شعری بخوان که با آن رطل گران توان زد
بر آستان جانان گر سر توان نهادن گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد

 

 

دوست خوبم سلام.

نمی‌دونم در کدوم شهر از کشورمون زندگی می‌کنی، اسمت رو نمی‌دونم. ولی حس می‌کنم که می‌تونم هر چند از راه دور، نسبت به شما دوستی و ارادتی صمیمانه داشته باشم. به‌طوری‌که حتی می‌تونم احساس تو رو به وضوح و روشنی درک کنم و می‌دونم که تو همیشه از چه چیزی در بیم و هراس و اضطراب به‌سر می‌بری و چه‌قدر به‌خاطرش در رنج و عذاب هستی. من خوب می‌فهمم که تو از بروز لکنت زبان می‌ترسی و به‌خاطرش تنهایی و گوشه‌گیری رو اختیار کردی، همچنین سکوت یا امتناع از حرف زدن، فرار از جمع، خجالت و کمرویی، اضطراب، خیالپردازی، عصبانیت و پرخاشگری و کینه و انتقام، بدبینی و خیلی از موارد دیگه. همه‌ی این‌ها رو درک می‌کنم؛ چون، من هم زمانی مثل تو بودم و احساسی مثل تو داشتم و شاید وضعیتم خیلی بحرانی‌تر بود. تا این‌که یک روز… .

حالا خودم رو معرفی می‌کنم.

اسمم بیتاست، 26 سال دارم و در شهرستان گرمسار زندگی می‌کنم… مشکلاتی که داشتم در هر زمان و هر روزی که می‌گذره کمتر و کمتر میشه، به‌طوری‌که دیگه مثل قبل مضطرب نیستم. عصبی نیستم، گوشه‌گیر و منزوی نیستم و بالاخره مهم‌تر از همه نمی‌دونم چه به سر لکنت زبان ام اومده…
گروه درمان یک جمع شاد ودوستانه است و هر کس هر مطلبی رو که داره بیان می‌کنه. با هم شوخی می‌کنیم، در جمع جوک تعریف می‌کنیم و بالاخره مطالب جالب را در جمع دوستان بیان می‌کنیم. به طور کلی، همگی در محیطی امن با هم دوست هستیم و مثل خواهر و برادریم. حتی کسانی که پیش از این می‌اومدن و حالا خوب شدن، در بعضی روزها در این جمع شاد و دوستانه شرکت می‌کنن. شاید باور نکنی محیط این‌جا حتی از محیط خانه و خانواده هم دوست‌داشتنی‌تر و شادتره و همیشه موضوعی برای خنده و شوخی پیدا میشه. وقتی به این محیط انس بگیری، کلینیک را به مهمانی رفتن و جشن و عروسی ترجیح میدی.
باید بدونی اول، لکنت زبان خودت را باور کن، دوم، از لکنت زبان در هیچ وضعیتی نترسی و بدان که همه‌ی بچه‌های کلینیک که حالا خیلی خوب شدن، زمانی وضعی مثل تو داشتن و هنوز هم خوبِ خوب نشدن و سوم این‌که، برای رفع لکنت خودت اراده داشته باشی و محتاج به این باشی که بیایی و اقدام کنی و هر سختی رو تحمل کنی، مثل دوری از خانه و خانواده، دوری از مسیر خانه تا کلینیک.
با رفع لکنت ‌زبان، تو از این قالب بیرون خواهی آمد و به درک خودشناسی می‌رسی و بالاخره این‌که قدر و ارزش خودت را پیدا خواهی کرد و در درون، علایق و عشق واقعی را درک خواهی کرد و حتی علایق و عشق واقعی را از سوی دیگران خواهی شناخت. برای درمان لکنت ‌زبان در هر زمان و در هر سنی که باشی دیر نیست…

حرفه/تحصیلات: 
آموزگار
سن: 
26

 

 

سلام.

نمی‌دونم باید از کجا شروع کنم. گفتنی‌ها به تویی که مثل منی زیاده. نمی‌خوام زیاد مقدمه‌چینی کنم. من یه دختر چهارده ساله‌ام. از وقتی که سیزده سالم بود به درمان لکنت ‌زبانم اقدام کردم. می‌دونی، ما آدما دنیای پیچیده‌ای داریم. یعنی شخصیت ما آدما با هم فرق می‌کنه. درست مثل اثر انگشتامون. وقتی مشکلی داریم، یه جورایی دنیای درونمون دچار تغییری میشه. طوری که خودمون هم ممکنه عوض بشیم و دیدگاهمون نسبت به خیلی چیزا عوض بشه. درواقع، مشکلمون رو از دید خودمون می‌بینیم و فقط خودمون می‌تونیم درکش کنیم. شاید منی که لکنت زبان دارم، اثر لکنت زبان رو تو زندگیم یه جور احساس کرده باشم و تو یه جور دیگه. پس میشه نتیجه گرفت اولین کسی که می‌تونه به من و تو کمک کنه، خودمون هستیم. اول باید درک کنیم که لکنت داریم و بدون هیچ کلکی قبول کنیم که این مشکل، ما رو تو زندگی از خیلی چیزا دور می‌کنه. می‌دونی وقتی واسه دیگران از ناراحتی‌هایی می‌گفتم که به خاطر لکنت زبان داشتم، بهم می‌خندیدن، چون قادر به درک حرفام نبودن و به نظرشون این همه ناراحتی به علت لکنت زبان، خنده‌دار بود. دیواری که من تو زندگیم برای خودم ساخته بودم، بلندتر از این حرفا بود. همه چیز رو سیاه می‌دیدم. یه جورایی همه چیز برام تموم شده بود. یه وقتایی حس می‌کردم زندگی طلسم شده. هیچ حرکتی نمی‌تونستم بکنم. از اون همه استرس و اضطراب هم خسته شده بودم و حالا که مورد درمان هستم، همه چیزم به شدت تغییر کرده.

وقتی کسی که اسیر این مشکله و کم‌کم داره از اون دور میشه، زندگی رو با دید بازتری می‌بینه. یعنی یکی از دل‌مشغولی‌هایی که همیشه داشته، کنار میره و می‌تونه آزاد از هر نوع اضطرابی زندگی موفقی داشته باشه.

باید اینو درک کرد که لکنت زبان یه عادته. شاید باور این‌که آدمی که لکنت زبان داره می‌تونه خوب بشه، سخت باشه. چه جوری میشه عادتی رو ترک کرد که سال‌ها با اون زندگی کرده‌ای؟
من که میگم میشه. به نظر من، اولین قدم اینه که قبول کنیم لکنتی هستیم و به‌راستی بخواهیم به درمان مشکلمون بپردازیم.

می‌دونم که لحظه‌های سختی رو گذروندی. شاید فکر کنی برای درمان دیر باشه. نمی‌دونم چند سالته، اما اگه هم سن و سال خودمی، بهت پیشنهاد می‌کنم قبل از این‌که به مراحل بالاتر زندگیت برسی، مشکلت رو حل کنی تا بتونی زندگی راحتی داشته باشی و همه چیز رو واضح و همون‌طور که هست ببینی. در این صورت، بهترین راه رو برای زندگیت انتخاب می‌کنی. اگه هم بزرگ‌تر از منی، بازم دیر نیست.
به امید روزی که دور از هر دغدغه‌ای، زندگی آرومی داشته باشیم.

نیلوفر راشدی

حرفه/تحصیلات: 
محصل
سن: 
14

 

می توانم نگهدارم دستی دیگر را
چرا که کسی دست مرا گرفته است
و به «زندگی» پیوندم داده است.

حرفه/تحصیلات: 
گریمور
سن: 
28

 

 

سلام.

گوش کن با تو سخن میگم با کسی که اونو ندیده‌ام، ولی درکش می‌کنم و کلام و احساسش رو به خودم بسیار نزدیک می‌دونم. شاید همین حس و حال بهترین حلقه‌ی اتصال من و تو باشه. نمی‌دونم پی برده‌ای از چی حرف می‌زنم یا نه، درسته، همونه که حدس زدی. بله، من نیز مانند تو «لکنت ‌زبان» دارم.
می‌دونی چرا گفتم حدست درسته و خیلی سریع به اصل موضوع پی بردی؟ چون ماها فکر می‌کنیم: همه‌ی توجه‌ها به ماست، همه به ما فکر می‌کنند، همه‌ی کارمون رو زیر نظر دارند و همه روی ما حساس هستند و اگر صحبت از خصوصیات ما بشه، اولین چیزی که به فکرمون می‌رسه، چیزی نیست جز «لکنت.» تا این‌جا حرف‌هایم رو قبول داری یا نه؟ پس اگر قبول داری، به تو میگم: از آشنایی با تو دوست نادیده‌ی صبورم، خوشبختم. می‌دونم چی می‌خوای بگی: دیگه حوصله‌ی این حرف‌ها رو نداری، مگه چیزی عوض خواهد شد، مگر این انزوای لعنتی پایانی هم داره، حوصله‌ی دلداری و موعظه و شعار رو نداری، مگه تا حالا چه شده است؟ دیگه هیچ چیزی مهم نیست، به‌‌دنبال چیز تازه‌ای نگرد، دیگه امیدی به کسی یا چیزی نمونده و هزاران داد و بیداد و گلایه و شکایت دیگر از این قبیل.
خب حرف‌هایت رو شنیدم، به تو حق میدم. می‌تونی بلندتر از این‌ها هم فریاد کنی و هر چی می‌خوای بگی. باز هم حق داری. من هم با دغدغه‌های این کابوس بی‌پایان شکل گرفته و عجین شده‌ام.
من می‌دانم: کسی نیست ما رو بفهمه.
من می‌دانم: چه اندازه تنهاییم.
من می‌دانم: چه دردیه دانستن و نگفتن.
من می‌دانم: چه سخته بودن و ابراز نکردن.
من می‌دانم: چه تلخه خواستن و گذشتن.
من می‌دانم: چه ناگواره به چشم نیامدن.
من می‌دانم: چه زشته ملعبه شدن.
من می‌دانم: چه زوده به پیری رسیدن.
من می‌دانم: چه سنگینه حقارت.
من می‌دانم: چه هولناکه ترحم.
من می‌دانم: چه بیمناکه ناامیدی.
من می‌دانم: چه شکننده میشه احساس.
من می‌دانم: چه بی‌رحم‌اند تیرهای تمسخر.
من می‌دانم: چه دورند قله‌های ترقی.
من می‌دانم: چه طولانی‌اند زنگ‌های انشا.
من می‌دانم: چه طاقت‌فرسایند لحظه‌های انتظار.
من می‌دانم: چه خاموش‌اند حنجره‌ها.
من می‌دانم: چه بی‌جان‌اند ثانیه‌ها.
من می‌دانم: چه ناجورند توقعات.
من می‌دانم: چه ناآگاه‌اند عزیزان.
من می‌دانم: چه نفس‌گیرند تکرارها.
من می‌دانم: چه بی‌رحم‌اند خیال‌ها.
دوست عزیز، من نمی‌دونم شما در چه مرحله و مرتبه از لکنت زبان قرار داری، ولی در هر مرحله و در هر جا که هستی، اگه فقط بتونی بر دانسته‌های خود در خصوص این عارضه بیفزایی و به آن نه به عنوان یک بیماری لاعلاج بلکه به عنوان «اختلال در گفتار و رفتارهایمان» نگاه کنی، به این نکته‌ی مهم می‌رسی که باید کلمه‌ی لاعلاج را از جلوی این عارضه به طور کلی حذف کنی.
به چه چیز فکر می‌کنی، ذهنت رو این سؤال و مجهولاتی که در پی آن آمده، آزار میده. می‌پرسی «اختلال در رفتار دیگر چیست؟» «تا الآن سراغی از آن در خودم نداشتم.» جوابت بسیار ساده است، پس گوش کن. به‌راحتی میشه این سؤال رو از خود پرسید که من چگونه می‌تونم بهبود یابم بدون این‌که خندان، محبوب، خوش‌رفتار و عاشق باشم، همه رو دوست بدارم، آروم و بی‌دغدغه باشم، حسود نباشم، انتقام‌جو نباشم، خسیس نباشم و… .
در نهایت باز هم رسیدیم به نقطه‌ی اصلی که خودمونیم. پس باید به هر ترتیب ممکن با خودمون کنار بیاییم. بی‌تعارف اگه با خودمون کنار آمدیم، خوبیم، خوبیم و خوب، و اگه نتونیم خودمون باشیم، بدیم و بدیم و بد و دیگر هیچ.

یا چنان نمای که هستی یا چنان باش که می‌نمایی
«بایزید بسطامی»

به هرحال خاطرم آسوده و حالم خوشه، فقط به این علت که دوستی پیدا کردم همراه و همراز و همسوز و همدرد با خویش و همین بسه.

پس به دوست نازنینم میگم:
تو تنها نیستی، درکت می‌کنم، دردت رو می‌شناسم، به تو احترام می‌ذارم و با همه‌ی وجود دوستت دارم. امیدوارم حرف‌هایم خاطرت را آزرده نکرده باشه و به آنها فکر کنی.
دوست من، من و تو باید خودمون را با انگیزه‌ی قوی و اراده‌ای مصمم و با دیدگاهی متفاوت‌تر از قبل برای کوششی نو، راهی نو و زندگی نو مهیا سازیم، پس به امید روزهای آرام و بی‌دغدغه.

به امید دنیای خوب من و تو.
قلب کوچک و حقیرم را نثار وجود عزیزت می‌کنم.
دوست ناآشنایت
کسی که همیشه و در همه حال به تو می‌اندیشد
رضا فرزاد

حرفه/تحصیلات: 
حسابدار
سن: 
38

 

 

دوست خوبم، سلام.

 شاید تا به‌حال با کسی درباره‌ی مشکلت حرف نزده‌ای و همیشه از آن فرار کرده‌ای. شاید تاکنون اطلاعی از لکنت و درمان آن نداشته‌ای و فکر می‌کردی درمانی نداره. می‌خوام کمی از خودم برات بگم:

از وقتی خودم رو شناختم، مشکلات زندگیم شروع شد. درست صحبت کردن برایم تبدیل به آرزو شده بود. همیشه از خدا می‌خواستم اگر یه روز به عمرم باقی مونده باشه، آن روز رو بدون لکنت صحبت کنم.

تا این‌که… با تجربیاتی که در این مدت به دست آوردم، آن آرزوی گذشته به واقعیت امروز تبدیل شده است.

اول از همه باید بگم که لکنت ارثی نیست، بلکه اکتسابیه و زاییده‌ی تفکر و ذهنیت شکل گرفته‌ی ما از مسأله‌ای است که در گذشته برامون اتفاق افتاده و یا تقلید کردن از صحبت کردن یه فرد لکنتی در کودکی است. درمان لکنت در کودکی بسیار ساده است و در مدت کوتاهی فرد درمان می‌شود، اما در بزرگسالی به آن سادگی نیست؛ چون، لکنت باعث تخریب و آسیب به شخصیتمون شده است و برای درمان لازمه که این شخصیت آسیب‌دیده هم درمان شود.

دوست خوبم، لکنت نه فقط گفتار ما را زشت می‌کنه، بلکه صفات بسیار زشت‌تری رو هم برامون میاره که اگه درمان نشیم، همیشه با ما همراه خواهند بود. صفاتی مثل ترس، اضطراب، حسادت، خجول بودن، خودکم بینی، کم توقعی و پرتوقعی، حسرت،  خساست و …

لکنت اول از همه رابطه با دیگران رو از ما می‌گیره و باعث میشه که ما حصارهای بزرگی از تنهایی رو به دور خودمون بکشیم. برای غلبه بر لکنت اولین کار شکستن این حصاره. برای درمان باید به جنگ لکنت رفت نه این‌که از آن فرار کنیم.

دوست خوبم، اکنون دریچه‌ی تازه‌ای در زندگیم گشوده شده، که زندگی را بسیار زیباتر از قبل می‌بینیم. بسیار خوشحالم و دوست دارم صدایم به گوش تو هم برسه که پیش از هر کاری به فکر درمان لکنت خود باشی. مطمئن باش حتی اگر به بهترین درجات هم برسی، باز با لکنت، لذتی رو که باید، از زندگی نخواهی برد. و چه بسا با درمان لکنت مسیر زندگیت هم عوض بشه و در تموم مراحل زندگیت مثل ازدواج، تحصیل و شغل موفق‌تر هم خواهی بود.

امیدوارم تجربیاتم برایت سودمند بوده باشه.

حرفه/تحصیلات: 
متخصص تغذیه
سن: 
27

 

 

منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت.

همه ‌ی ما با هر مشکلی و هر وضع زندگی، باید شکر خدا رو به جا بیاریم، چون، او بزرگ‌ترین نعمت یعنی زندگی رو به ما بخشیده است. بله، با تو هستم دوست من، می‌دونم که دلت پر درده. من و همه ‌ی دوستان گروه درد تو رو درک می‌کنیم و می‌فهمیم که تو چه می‌کشی. نمی‌خوام فقط از درد و رنج برایت حرف بزنم، بلکه هدف کلی من این است که تو رو با روشنایی و خوشحالی آشنا کنم. می‌خوام تو رو با لذت درمان لکنت و رسیدن به آزادی آشنا کنم. من می‌خوام کمی از تجربه ‌ی درمان خودم برایت حرف بزنم.

من هم مثل همه‌ ی افرادی که لکنت دارند، مشکلات خیلی زیادی داشتم. نمی ‌تونستم با دیگران ارتباط برقرار کنم، چون می ‌ترسیدم. می‌ ترسیدم لکنت کنم و البته می‌ترسیدم منو مسخره کنند. تو می‌ دونی چی میگم. متأسفانه جامعه‌ ی ما کمی از فرهنگ اصیل و متمدن خود جا مانده است؛ یعنی، تا یه نقصی رو در دیگری می‌بینند، سریع‌ از آن برای خنده استفاده می‌کنند.

خب، من خیلی گریه کردم و از خدا خواستم منو از این چاه سیاه نجات بده، ولی همیشه خدا رو شکر کردم و گفتم «خدایا راضی‌ ام به رضای تو.» سال‌ ها گذشت و هر چه سن من بالاتر می‌رفت، مشکلاتی رو که لکنت برایم به‌ وجود می‌ آورد بیشتر و بیشتر می‌شد. البته همه‌ ی این‌ ها به این مفهوم نبود که زندگی باید زودتر تمام می‌شد.

دوست من، تا الآن از روی بد زندگیم برایت حرف زدم، ولی روی خوب زندگیم وقتی معلوم شد که راه درمان رو پیدا کردم. باورم نمی‌شد کسانی که به این خوبی حرف می‌زنند، روزی مثل من بودند. سال‌ های گذشته بارها از خودم بدم آمد و بارها خواستم قید درس خواندن رو بزنم. با دوستان و محیط خانواده نمی‌تونستم درباره‌ی مشکلم صحبت کنم. درمان برای من سرآغاز یه زندگی جدید و روشن بود. لکنت همیشه برای من مثل چاهی بود که هیچ راه فراری نداشت، تاریک و سیاه، سرد و خسته‌کننده. درمان مانند طنابی بود که به داخل چاه افتاده بود، طنابی محکم و استوار. و من می‌تونستم با این طناب به زندگی برگردم. بله، همین طور بود من این طناب را گرفتم و کم‌ کم به سوی بالا حرکت کردم و آرام آرام نور زیبای زندگی روشن را حس کردم. حیف که من نمی‌تونم بگم که چطور طناب رو گرفتم و چطور با پاهای خودم بیرون آمدم. به قول مولانا «در نیابد حال پخته هیچ خام.» 

به عقیده ‌ی من، همه‌ ی انسان‌ها برای رسیدن به کمال انسانی تلاش می‌کنند و در راه کمال به موانعی برمی‌خورند که مانع رسیدن آنها به این مقام رفیع انسانی میشه. فکر می‌کنم لکنت برای ما لکنتی‌ ها مانند مانعی است بر سر راه رسیدن به کمال که اگر بتونیم آن رو درمان کنیم با توکل به خدا و انتخاب یه زندگی سالم، می‌تونیم به این شأن و مقام انسانی نزدیک بشیم. میشه گفت خداوند یه لطف بسیار بزرگ به ما کرده و باعث شده که ما راه صحیح زندگی را توأم با درمان لکنت زبان پیدا کنیم.

دوست عزیز من، امیدوارم با این حرف‌ها کمی تونسته باشم تو رو با این لذت زیبا آشنا کنم و امیدوارم هر چه زودتر بتونی راه درمان رو پیدا کنی. دوست دارم هر چه زودتر از این چاه سیاه و تاریک رها بشی و به زندگی روشن و جدید خودت لبخند بزنی. این رو بدان که هیچ ‌وقت برای درمان دیر نیست. امیدوارم همیشه بخت با تو یار باشد.

 «انشاءالله»

با آرزوی سلامتی و خوشبختی، دوست نادیده ‌ی تو

حرفه/تحصیلات: 
پیش‌ دانشگاهی
سن: 
19

 

آخرین مطالب

گفتار درمانی متولی لکنت زبان

گفتار درمانی بارها در مورد رشته گفتار درمانی و نقش آن در احیا و درمان اختلالات گفتاری صحبت کرده ای...

مشاهده

30 مهر روز جهانی لکنت زبان

سال پیش انجمن علمی گفتار درمانی ایران به مناسبت روز جهانی لکنت زبان سمپوزیوم با شکوهی برگزار نم...

مشاهده

داستان لکنت زبان یتیم

بی تردید متولیان لکنت زبان و استادان رشته گفتار درمانی طبق معمول مطالب این سایت را مطالعه خواهن...

مشاهده

شبه علم در لکنت زبان

هرگز نشد بخواهم مطلبی در مورد لکنت زبان بگویم، ولی از نقد حرفه های متفرقه، متخصصان گفتار درمانی و مح...

مشاهده

چاپ ششم کتاب راز لکنت زبان همانند گذشته توسط انتشارات نسل نو اندیش منتشر گردید

پس از اتمام چاپ پنجم کتاب راز لکنت زبان نوشته کامبخش فرهمندپور این کتاب توسط انتشارات نسل نو اندیش ت...

مشاهده
مدیر سایت | لکنت زبان - فرهمندپور - Results from #30

شما می توانید هم اکنون به صورت اینترنتی این کتاب را خریداری نمایید

هم اکنون می توانید مشکل خود را با کلینیک لکنت زبان فرهمندپور مطرح کرده و از ما مشاوره بگیرید

درخواست مشاوره